بنام خـداونـد مـهر و خـرد


زاد گـــــــــــــــاه



پنجره ی ارتباطی امير سپهر


برجــــه طـــرب را ســـاز کــُـن         عـيـش و ســــــماع آغـــاز کـُــن
خـــوش نيست آن دف سـرنگون         نـــی  بـــی نــــــوا آو يـــخـــتــه

هوشنگ معين زاده

منوچهر يزدی

منوچهر جمالی

علی مير فطروس

شجاع الدين شفا

کسروی تبريزی

نادره افشاری

ايران ب ب ب

سرباز کوچک

آزاد شو، يار و مددکار صميميم

کوروش افهمی

فرهاد سپهبدی

  E Mail = zadgah@hotmail.com

 <<<  بازگشت به نخستين برگ   

نوشته های مربوط به مانيفست

 برای لينک دادن از لوگوی بالا استفاده بفرماييد

نوشته هايی درمورد حمله ی احتمالی آمريکا


 تو از احمدی نژاد هم مسخره تر هستی ای گرامی 

در اين دو هفته ای که سايتم را آپديت نکردم، دوستان زيادی با فرستادن ايميل سبب کم کاری ام را پرسيده اند. بی اينکه توجيه بيجا آورم، ساده می نويسم که راستش، به اندازه ای از همه چيز و هم کس دل آزرده ام که ديگر اصلآ دستم به نوشتن نمی رود. آخر چه فايده از اينهمه انشانويسی های بی حاصل. با اين خوابزدگی تاريخی ملی مگر ديگر دل و دماغی برای نوشتن باقی می ماند.

ايران وآبرو و شرف ايرانی برباد است، آنوقت اين ايرانی بدبخت خودشيفته، بجای چاره انديشی برای برونرفت از اين ننگ بی سابقه در سراسر تاريخ ايران، خود را به کار هايی هجو و کودکانه چون کاريکاتور و جوک ساختن برای لاری کينگ و مسخره کردن احمدی نژاد دلخوش ساخته که مثلآ او نماينده ی ما نيست!!!

گرامی من، اگر او نماينده ما نيست، پس کجاست آن نماينده ی فرزانه و خردمند و نازنين ما؟ نکند او هم در يکی از همان چاههای جمکران پنهان شده و پس از اينکه ديگر ايران از ميان رفت ظهور خواهد کرد؟! شما چگونه می فرماييد که او رئيس جمهور کشورتان نيست وقتی وی را تمامی دويست و شش کشور جهان به عنوان رئيس جمهور ايران به رسميت می شناسند؟ او چگونه رئيس جمهوری کشور شما نيست وقتی وی در کاخ رياست جمهوری می زيد و اسکورت و ارتش و سپاه دارد و تمامی دار و ندار ايران و ايرانی هم در اختيار او است ... !

اين احمدی نژاد مسخره در جهان راستين رئيس جمهور توست ای هم ميهن غافل من، بيخودی باز هم خود را فريب مده. پس تو مسخره تر از احمدی نژاد هستی که تا اين اندازه از مرحله پرت افتاده ای. اگر پرت نبودی که او نمی توانست از پشت تريبون سازمان ملل بنام تو سخن گويد و تمام تاريخ و شرف و اعتبار ميهنت را به لجن کشد.

خلاصه من که مات و حيران مانده ام که آخر ما کی می خواهيم از اين خودفريبی ها و سخنان پوچ دست برداريم. ما تا کی می خواهم بجای شستن اين کثافات از رخسار چرکين و زشت خود، مرتب آيينه ها را بشکنيم و خرد کنيم ... ايران به دست همين احمدی نژاد مسخره و ارباب مسخره تر از خودش خامنه ای دارد از دست می رود و ما هنوز هم نمی خواهم از اين خودفريبی ها دست برداريم که آنان رهبران کشور ما نيستند.

 اصلآ هر بلايی که بر سر ايران آمده از همين خودفريبی های خود ايرانيان بوده، نه تقصير اروپا و آمريکا و روسيه و چين و ماچين و شيخ و ملا. تمام اين مباحث که اين کشور ما را بيچاره کرد، آن کشور در ايران توطئه کرد، اينها خائن بودند، آنها بودند که در ايران انقلاب راه انداختند... همه و همه، سخنانی انحرافی است. گرامی من، بلا، توطئه، خيانت، بدبختی، پسماندگی و حتا ملا در درون مغز عليل و انديشه ی بيمار توست نه در اروپا و آمريکا و آفريقا و حوزه ی علميه.

خائن کم داشتيم حالا ديگر عده ای، نام کريستين امانپور و لاری کينگ را هم به ليست چند ده ميليونی خائنان به ايران اضافه کرده اند. اگر امانپور و کينگ می توانند با يک مصاحبه ی باسمه ای يک ساعته، ميليونها دلار پول بی زبان برای سازمان متبوع خود بسازند، آفرين بر آنان که اينکار را انجام دادند. مگر امانپور از پدر ايرانی، زاده شده در لندن و حال آمريکائی هم شده، و لاری کينگ از پدرجد و مادرجد آمريکايی، در برابر ما مسئوليتی دارند که ميليونها دلار پول باد آورده را فدای خوشامد ما بی عرضه ها سازند؟!

امانپور و کينگ که سهل است، حتا آفرين بر محمود احمدی نژاد دلقک و علی خامنه ای شيره ای و سعيد مرتضوی و هوشنگ امير احمدی و تريتا پارسی و ولی نصر و ليلا زند و نمازی ها و تمامی ديگر خودفروشان و اوباش جمهوری اسلامی که کار خود را به شکلی درست و با وسواس تمام انجام می دهند. به همين دليل هم کار هاشان بسيار موفقيت آميز است.

آنان که در اين ميان لااباليگری و مسخرگی پيشه کرده و هيچ کار مثبتی انجام نمی دهند، ما هستيم هم ميهن خوابزده ی من. پس ما سزاوار تمسخر و سرزنش هستيم نه آنانی که در کار خود بسيار جدی هستند. فراموش نکنيم همين عناصری که شما آنان را مشتی روضه خوان پنج قرانی و ترياکی و دلقک و چاقوکش می دانيد که اينگونه نيز هستند، سی سال است که شما را سر انگشت چرخانده اند، حال بيانديشيد که شما تا چه اندازه بدبخت و پخمه و عقبمانده هستيد! به هر روی، من آن مطلب چگونگی آزادی ايران را بزودی پی گرفته و تمام خواهم کرد و سپس هم ...

و اما هم ميهن گران ارجی هم در ايميلی سراسر آکنده از مهربانی، از پس نواختن من با مهرآميز ترين واژگان، پرسيده اند که چرا (از ديد پر مهر ايشان، انسانی آگاه و ميهن پرست چون من) هوادار پادشاهی هستم که من برای آن پرسش، پاسخی جداگانه نوشته و منتشر می سازم که شايد خواندن آن برای ديگران هم بی فايده نباشد. امير سپهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ايران بدون آيين پادشاهی، محکوم به فنا است

گر چه نگارنده هيچ مايل نبودم که ديگر وارد بحث جمهوری يا پادشاهی شوم، زيرا که تاکنون دستکم ده بار دلايل خود را در پدافند از آيين پادشاهی ايران به روشنی نوشته ام، بار ها آورده ام که از ديد من، پدافند از آيين پادشاهی، يعنی پدافند از ايران و ايرانيّت ايرانی، با اينهمه، برای ارج گذاری به اينهمه مهر اين هم ميهن گرامی، پاسخ ايشان را به کوتاهی بر روی سايت می آورم. با اين اميد که شايد اين پاسخ، برای ديگرانی نيز سودمند افتد.

به ويژه برای آن دسته از پوسته گرايان که از سر کم آگاهی خيال می کنند که مثلآ هر کسی که جمهوری خواه است، يعنی از يک هوادار آيين پادشاهی آگاه تر است. بی توجه به اين راستی موجود و ملموس در جهان امروز که، جمهوری و پادشاهی تنها دو نام هستند که تضمين کننده ی هيچ درونمايه ای نمی باشند.

به بيانی روشن تر، اگر مراد از جمهوری، مردمی بودن يک سيستم سياسی حکومتی باشد، در آن صورت بايد نوشت که امروزه اتفاقآ ضد مردمی ترين نظام های سياسی جهان همان نظامهايی هستند که نام شان مردمی (جمهوری) است، و جمهوری (مردمی) ترين سيستم های سياسی هم، اتقاقآ همان نظامهايی هستند که نام پادشاهی دارند. از اينروی، دلبستگی صرف به يک نام فريبا، بی انديشيدن به درونمايه، به نظامی چون همين جمهوری اسلامی ختم می شود.

 حال که اين بحث يک بار ديگر هم باز شده، فاش بنويسم که شايد درستی اين گفتارم پس از مرگم آشکار شود که در ايران هيچ سيستم حکومتی جز آيين پادشاهی نخواهد توانست که شرف و حيثيّت به يغما رفته ی ايرانی را به او باز گرداند. ايران بدون آيين پادشاهی روی سعادت و نيکبختی را نخواهد ديد. مردم ما اگر با حکومت پادشاهی پارلمانی به دموکراسی نرسند، در شکل يک جمهوری هرگز و هرگز؛ هيچگاه و هيچگاه شانس به دموکراسی رسيدن را نخواهند داشت.

ما نمی توانيم بی توجه به روحيات مردم، ويژگی های فرهنگی و چگونگی تاريخ مبارزاتی خود، تخم نظامی را از هند و چين و اقيانوسيه وارده کرده آنرا در خاک ايران بکاريم. چنين بذری در ايران سبز نخواهد شد، شاخ و برگ نخواهد داد، شکوفه نخواهد کرد و بارور نخواهد شد.

ما هر حکومتی جز شاهنشاهی را حتا اگر ده بار ديگر هم که بيازمائيم، پس از چندی، باز به همين بدبختی و سر در گريبانی و تيره روزی خواهيم رسيد که حال در آن هستيم. تازه، اين در حالتی است که ايران در فقدان يک آيين پادشاهی، سرنوشت جگر پاره پاره ی زليخا را پيدا نکرده و همچنان بپايد. که از ديد من، ايران بی پادشاه، بدون ترديد پايمال شده و از ميان خواهد رفت.

حال بگذاريد عده ای کينه ای منگل بی خبر از چگونگی روند تاريخی اجتماعات بشری بسوی دموکراسی، همچنان جمهوری جمهوری سق زنند و خود را مثلآ آگاه انگارند. به شرافت سوگند که اگر ما اين منگل ها (روشنفکران) را نداشتيم، شک نکنيد که امروز نه احمدی نژاد از سوی ما در سازمان ملل سخن می گفت، نه اينگونه ناممان به ننگ و بی ناموسی آلوده شده بود، نه دخترانمان به حراج می رفتند، نه اينگونه فقير و اسير بوديم و نه اينطور بدنام که اصلآ خجالت بکشيم که خود را ايرانی بناميم.

ما تمامی اين موهبت های بزرگ را از همين منگل ها داريم، از همين نادان ترين و بی مسئوليّت ترين ايرانيان که واژگان روشنفکر و نخبه و فعال سياسی و جامعه شناس و شاعر و اديب و پژوهشگر و چه و چه را با خود به يدک می کشند. هم اينان که نود درصدشان هم که سی سال است خناق و سکسکه ی جمهوری، جمهوری گرفته اند. تا ايران را هم کفن نکنند، محال است که از اين عناد و نادانی دست بردارند. همين. امير سپهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 برو جمهوری خواه شو اگر راحت جهان طلبی !

باز جمهوری خواهان گران ارج ما نشست بسيار ايرانساز و جانانه ای را در بروکسل برگزار کردند. آنهم با معرکه گردانی چند ابرآزادی خواه داخلی. به ويژه با مديريت فريبرز رئيس دانا، عضو حزب توده ی بقول شيخ نوری"عاشق ايران"، که او نيز بی هيچ مشکلی از تهران به اروپا پرواز کرد. در يک سخنرانی بسيار پر صلوات هم با شهامتی مثال زدنی برای کسانی که خود در کشور های آزاد اروپا زندگی می کنند، از سکولاريسم و آزادی سخن گفت و پس از خريد سوغاتی مفصل هم، به اتفاق ديگر جمهوری خواهان بزرگ، با سرفرازی به ايران آزاد و پيشرفته بازگشت.

(آنوقت پاره ی ضد انقلاب فراری اکثرآ سلطنت طلب عامل سازمان سيا و موساد، طفلک رئيس جمهور محترم و محبوب ما جناب دکتر محمود احمدی نژاد، اين جانشين برحق کوروش هخامنشی و داريوش بزرگ را به باد تمسخر می گيرند که چرا می فرمايند که :« مردم ايران، آزاد ترين مردم جهان هستند!»)

جناب دکتر رئيس دانا امروز هم که در دانشکده ی اقتصاد اسلامی، بعنوان يک استاد مورد احترام و نورچشمی، به دانشجويانش از ديدار با بزرگترين آزادی خواهان ايرانی خارج از کشور سخن گفت، که صد البته همه ی آن بزرگان هم چون خود وی همگی جمهوری خواه هستند. چون از سلطنت طلب مرتجع و عقبمانده  ـ که حتی پيش از آمدن رژيم ملا ها هم با آن دشمن خونين بود و هرگز هم خاتمی چی نشد ـ که مبارز و آزادی خواه در نمی آيد.

 قرار است که همين امروز و فردا هم، جناب دکتر رئيس دانا در گفتگويی تلفنی با سرکار خانم (او هم البته دکتر) ستاره درخشش در VOA، از تهران گزارش سفر پر از پيروزی خود را به سمع و نظر ايرانيان پراکنده در سراسر گيتی برسانند. باز هم بگوئيد در ايران آزادی نيست!

باری، من يکی که در اين فکرم که خداوند چرا به من مسکين کمی هوش و فراست نداد، يا در گله از جور آفريدگار به ولی امر مسلمين که چرا به من اين اندازه مايه نداد آخر، که من هم يک جمهوری خواه بشوم. يعنی، هم جمهوری خواه بشوم و هم خيلی آزادی خواه تر از يک سلطنت طلب مرتجع فراری.

 می پرسم خداوندا! آخر چرا مرا اينگونه مرتجع و نادان آفريدی که چون ديوانگان همه چيز از کف دادم. خانه ام مصادر شد، آشيانه ام از هم پاشيد، آواره و دربدر دنيا شدم، داغ ديدار تن پاره هايم بر جگرم نقش بست... چرا مرا جمهورری خواه بسيار مترقی و روشنفکر نيافريدی که دستکم ديگر در حسرت گريستن بر گور پدر و مادر دقمرگ شده از غم فراقم نمانم و ...

از کردگار گله مندم که چرا من هم آنگونه... نشدم آخر، تا بتوانم هم زمان، هم توده ای شوم که حزبم مصدق را (سگ زنجيری امپرياليسم) خطاب کند، هم طرفدار همان سگ زنجيری (مصدقی) باشم، هم آوردنده ی جمهوری اسلامی، هم تئوريسن آن و هم دشمن آن!

 هم مريد لنين و استالين باشم و هم رفيق شفيق ملا اصغر ممقانی، هم انديشمندی باشم که از ليبرال دموکراسی سخن گويم و هم شيفته ی دو چگوارای جديد روشنفکران چپ، يعنی هوگو چاوز و دکتر احمدی نژاد. هم دوست خاتمی ولی فقيه پناه باشم و هم دوست بزرگ ملت ايران، هم چپ استالينيست باشم و هم راست آخونديست و خلاصه چون گربه مرتضی علی باشم و يک جمهوری خواه تمام عيار که هزاران بار روشنفکر تر و مترقی تر و باشرف تر از يک سلطنت طلب مرتجع عقبمانده است؟! امير سپهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 گام نخست، پشت کردن به انجمن اسبان عصاری است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 دشمن را اپوزيسيون مپنداريد!

در نبود يک تشکيلات رهبری و سيستم هماهنگی مبارزات، اين جانفشانی های مبارزان، هيچ سود و ثمری در بر نخواهد داشت. حتا اگر صد تن، صد تن و هزار تن، هزار تن هم که به مسلخ روند...

پيش خود فرض کنيد که چنانچه خانم هيلاری کلينتون هم مانند سياسی های ما بود، آيا ما امروز شاهد سنگر بندی طرفداران او و آقای اوباما در خيابانها و جنگ مسلحانه در آمريکا نمی بوديم؟ ...

اين ناکسان که شما ايشان را کس می انگاريد، در عالم حقيقت هيچ کس و هيچ چيز نيستند، هيچ چيز! اگر بودند که ما سی سال در اين لجنجزار خونين و متعفن دست و پا نمی زديم ... متن را اينجا بخوانيد
 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 احمدی نژاد، رهبر راستين اصلاحات 

با پوزش اما فاش ـ ايران امروز در دست مشتی بی حيثيّت ... و بی خانواده و فاحشه خانه دار است...از اينروی هم هست که جمهوری اسلامی، امتی از  فواحش و ديوس ها و پاپتی ها و گرسنگان و عقبمانده ها و بنگی ها و بی اراده ها می خواهد نه يک ملت سرفراز...

تمام متن را اينجا در فورمات Pdf بخوانيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شرف و ميهن از حسادت تو برباد است ای هم ميهن !

در ميان ما عنصر زشت خودبزرگ انگاری و چشم تنگی آنچنان بر راستی ها و اخلاق و دادگری سايه افکنده است که ما چشم ديدن هيچ فرد فرزانه تر و موفق تر از خود را نداريم. ميهن که سهل است، حاضريم حتا ناموس جگرگوشگانمان هم به حراج رود اما نپذيريم که در خدمت کسانی باشيم که می توانند ايران را از نابودی حتمی نجات دهند...

بی جا نيست که در برگ نخست پايگاه اينترنتی حزب خائن و کثيف توده، امروز تصويری از تاج قرار داده شده که بر روی آن علامت ضربدر، يعنی باطل شد کشيده اند. اينگونه کار ها حکايت از درون پليد و سياه و قيرگون دشمنان شرف و آبرو و اعتبار و شوکت ايران دارد... اين حسادت دشمنان خارجی و داخلی بود که ايران و ايرانی را اينگونه خاکستر نشين کرد... اين حسادت است که نمی گذارد ما گرد هم آييم. حسادت است که جايگاه افراد در هيچ سازمان و تشکل و طيف سياسی مشخص نيست، چون هيچکس چشم ديدن فردی بر تر از خود را ندارد... تمام متن را اينجا بخوانيد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

WHERE IN THE WORLD THE CORRUPT THEIVIENG LEADRES ARE ALL CITIZENS OR GREEN CARD HOLDERS OF OTHER COUNTRIES?

The Answer: In Mullah's Republic of Iran!

All of the top leading Mullah's ruling Iran are either Citizens or have Approved, Permanent Residency Status in USA, ENGLAND and CANADA.

Currently, 3 members of Ahmadinejad cabinet have permanent Residency (Green Card) status from United States, 2 Cabinet Members are British Citizens, 2 Have Residency Status in Canada.

The newest addition to Ahmadinejad cabinet that Khamenei had to intervene in order to get his approval from Parliament, Mr. Behbahani, Minister of Road and Transportation has a Green Card and his family lives in USA (Picture Below)! Mr. Nozari, Petroleum Ministry has British Citizenship (Picture Below)

Also, Ahmadinejad has a new International affairs advisor Dr. Molana who was teaching in American University and is US Citizen!

In Addition, Dr. Ebrahim Yazdi, US Citizen who was the close advisor to Khomeini and the member of dreaded secret revolutionary court who ordered torture and summary execution of many people without any formal court hearings.

Could someone tell us what is going on?

Why US State Department has not revoked their Citizenships or Green Cards? What about England and Canada?

Are you promoting US Hate rate? It is O. K. to put down USA, become a government official in an another country, Kill thousands of innocent people, rob the people blind, transfer the money to the US, British, Canadian banks and live haply ever after?

Where is a justice in this? Why the world governments are silent about all these cabinet members and most important, the leading ruling Mullah's in Iran that have their residency, bank accounts in their countries?

No wonder Madame Secretary of State, Condoleezza Rice only wishes Mullah's "Behavior Change" rather than "Mullah's Regime Change"

No wonder the world powers are dragging their feet with Mullah's and everyday empowering them more and more.

What about the Iranian people? What about the families of thousands of people these people have caused or ordered their death?

US GI's killed by roadside bombs funded and supplied by these people in power? Tens and thousands of innocent Iraqi's killed. Constant threat to the state and the people of Israel. Supporting and funding any terrorist organization?

All we ask is a bit of transparency and telling the people the truth. If you are supporting these shameless people, let your fellow citizens know.

Let us know what kind of scum of the world is our fellow citizen!!

Please, stop your games and deal with the problems on hand, rather than prolonging them to enrich yourselves. You are destroying the American Values!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 روشنگران قلابی، يکی ديگر از محصولات رژيم حقه بازان

رژيم روضه خوان ها در تقلب کاری و شيادی و بازی دادن دشمنان خود در تاريخ جهان بی همتا است. با همين چيره دستی درحقه بازی و شبيه سازی بی مانند خود هم توانسته که از آنهمه بحران های بزرگ و پی در پی درونی و برونی جان بدر برد و اينهمه سال در ايران بپايد.

حکومت اسلامی روضه خوان ها هم انواع و اقسام ملت های قلابی در صحنه را دارد ـ بسان لباس شخصی ها و امت حزب الله و ثارالله و بسيج و خانواده های ساختگی شهدا... را ـ، هم همه گونه اپوزيسيون دست آموز ـ همانند دهها گونه جمهوری خواه و تجزيه طلب و چپ استالينيست و حتا مشروطه خواه جمهوری طلب! را ـ، هم هر نوع قهرمان قلابی و ساختگی را که آنها را در ميان دشمنان راستين خود جای داده ـ مانند زندانيان مثلآ سياسی تربيت شده ارسالی را ـ، هم همه گونه روشنفکر اجير کرده و حلقه به گوش ـ بسان مفسران و کارشناسان همه فن حريف را ـ، هم صد جور حقوق بشرچی و صلح طلب و اصلاحات چی قلابی را ـ، هم هر گونه رهبر قلابی را و هم همه رنگ نيروی مثلآ برانداز را.

 يکصد و هفتاد رقم مصدقی قلابی را هم روانه ی ميدان کرده که اين مزدوران و فواحش ميهن فروش و پست و حقير، با دروغ پراکنی و ترور شخصيت و فحاشی های مستهجن به دو پادشاه بزرگ و ايرانساز پهلوی ـ آنهم به طرفداری از مصدقی که خود هيچگاه کوچکترين بی احترامی به پهلوی ها نکرد ـ با ايجاد نقاق در ميان ايرانيان ناسيوليست، نگذارند که کوچکترين همبستگی در ميان مردم ما بوجود آيد. تا جمهوری اسلامی بتواند در سايه ی همين فقدان آلترناتيو، همچنان بماند و هر بلايی را هم که خواست بر سر ايران و ايرانی بياورد و از چيزی هم هراس نداشته باشد.

اين رژيم ناب اسلامی که اساسآ هم حقه بازی و شيادی در ذات فلسفه ی آن است، به محض احساس خطری جدی از سوی فرد يا گروهی، برای به لجن کشيدن و بی اثر ساختن آن دشمن خود، فورآ چند دوجين بدل و قلابی آن را ساخته و وارد ميدان می سازد. با امکانات مالی و کانالهای ارتباطی پيدا و نهان فراوانی هم که حتا در ميان رسانه های مثلآ اپوزيسيونی دارد، آن اندازه هم بر روی آن بدل ها تبليغ می کند، که اصلآ نقش دشمن اصلی در ميان آنهمه نيروی تقلبی رنگارنگ، کاملآ بی رنگ و گم می شود.

پهنه ی اينترنت هم که دنيايی بی در و پيکر ـ فاقد قانون و پاسبان و کلانتر است ـ و جولانگاه افراد جعلی که نام و نشان راستين آنان بر کسی آشکار نيست ـ، ديرگاهی است که يکسره در تسخير عوامل مزدور و حقه باز جمهوری اسلامی است. مأموريت اين دسته هم بازی کردن نقش دشمن و از دور خارج ساختن دشمنان راستين رژيم است. معمولآ هم با اسامی غلط انداز و فريبنده ای چون رستم دستان و اهورای پاک و آريابرزن و گودرز و گيو و سام نريمان و کوروش و داريوش.

رژيم لنگ بر سر های حقه باز، برای فريب دادن جهانيان، آنچنان نيازمند اين بدل سازی ها است که از زمان خاتمی تا کنون، با اهدای دهها ميليون دلار کمک به دانشگاههای معروف و معتبر جهان، حال توانسته برای عده ای از چاقوکش های خود حتا کرسی تقلبی تدريس هم خريداری کند. يعنی رژيم توفيق يافته که کسانی را بنام استاد در دانشگاههای بزرگ جهان جا زند که در حقيقت شغل اصلی آنان روده فروشی و سلاخی کشتارگاه و سيب زمينی فروشی در ميدان تره بار است.

عوامل ملا ها با همين شيوه ها و هزينه کردن ها، حال حتا به درون نهاد های مهم جهانی نيز نفوذ کرده اند. يعنی اينک حتا بسياری از کارشناسان ايرانی نهاد های بين المللی هم از گماشتگان تروريست رژيم اسلامی هستند، که در حقيقت شغل راستين آنان هم دمپايی فروشی و شاگرد پارچه فروشی و نوحه خوانی است. هر تحليل و آمار و نظر کارشناسی هم که اين کارشناس های قلابی در باره اوضاع ايران به نهاد های جهانی ارايه می دهند، همگی دروغين، ساختگی و در راستای پيشبرد اهداف پليد جمهوری اسلامی در جهان است.

بيشترين اين بدل سازی های ماهرانه، يعنی فرستادن جاسوس و خرابکار به درون محافل اپوزيسيونی، نفوذ در سازمانهای بين المللی، چند صدايی نشان دادن حکومت اسلامی، گيج کردن و بازی دادن جهانيان با دوپهلو گويی و متناقض سخن گفتن مقامات هم از زمان خاتمی و با طرح های دولت او شروع شد، که در حيله گری و چند چهره گی و فريبکاری از تمامی اين ملا های حقه باز صد پله حقه باز تر و بی شرافت تر است.

باری، اين سررشته از آنروی آوردم که حال مدتی است که رژيم ملا ها برای شلوغکاری و کمرنگ کردن اثر کار روشنگران راستين، پاره ای از عوامل خود را به عنوان روشنگر هم به پهنه ی اينترنت فرستاده. روشنگرانی دروغين، با اسامی خيلی غليظ ايرانی و دهان پرکن اما تقلبی. افرادی مجهول که نه نامشان راستين است، نه عکسی از آنها در وبسايتی درج می شود و نه کسی می داند که از کدام جهنم دره ای مرتبآ مقاله برای سايت ها می فرستند و شلوغکاری می کنند.

نوشته های شان هم بيش از اينکه روشنگرانه و انگيزه ساز باشد، تمامآ با هدف مأيوس ساختن مردم جان بر لب رسيده است. چه که نوشته های شعارگونه ی خود را غالبآ با اين نتيجه گيری ها به پايان می برند که يا فرهنگ مردم ما آن اندازه آلوده است که فعلآ هيچ کاری نمی توان کرد و يا اينکه اسلام و ملا ها گر چه ضد بشر و خرد ستيز هستند، ليکن رهايی ما از دست آنان دستکم هزار و چهار صد سال ديگر هم زمان نياز دارد.

ممکن است گفته شود که چون پاره ای از اين روشنگران از درون ايران هستند، نبايد از آنان انتظار داشت که با نام و نشان راستين خود مطالب روشنگرانه خود را منتشر سازند. جدای از اينکه اصولآ اين سخن زياد نمی تواند درست باشد، ليکن اگر هم درست باشد، در اين مورد بايد چند نکته را خوب فراچشم داشت. اول اينکه نگارنده که هرگاه مطالب اين مثلآ روشنگران بی نام و نشان را خوانده ام، جز شعار هايی پوچ و بی هدف، هيچ نکته ی روشنگرانه و انگيزاننده ای را در آنها نيافته ام. دوم اينکه، اين هرگز منطقی به نظر نمی رسد که فردی بخواهد بطور جدی کار روشنگری کند، اما همچنان درون کشور را برای زندگی به بيرون از ايران ترجيح دهد.

و مهم تر از همه ی اينها، اساسا تمام تأثير کار يک روشنگر در شناخته شده بودن (شخصی حقيقی بودن) خود او است. روشنگر راستين آنی است که ابتدا خود به گفته های خويش باور آورد و آنرا زندگی کند. يعنی با دليری بگويد که کيست، چه باور هايی دارد و در پی دستيابی به چه هدف هايی است. خيلی هم روشن زندگی کند. يعنی ولو اينکه از ترس جان حتا نتواند زياد هم در ميان مردم آفتابی شود، اما که بودن و چگونه زندگی کردن او، روشن تر از آفتاب باشد.

پرده نشينی بزدل و پوفيوز با يک نام جعلی، که خود حتا زهره ی رو نشان دادن ندارد، اصلآ بايد خيلی بی شرم و يا سفيه باشد که از ديگران بخواهد که از گفته های او پيروی کنند و با دليری و راستی زندگی کنند. ما وقتی خود جربزه ی سينه سپر کردن در برابر کژی ها و پلشتی و دروغها را نداريم ـ وقتی خود حاضر به دادن هيچ هزينه ای در راه راستی ها نيستيم ـ چگونه انتظار داريم که مخاطبانمان سخنان ما را جدی بگيرند؟!

حاصل اينکه؛ با آنچه آوردم، روشنگران راستين کسانی هستند که در روشنايی ايستاده اند، نه آنانی که از تاريکی کلوخ پرتاپ می کنند. نه آنان که زَهره ی اينرا هم ندارند که با نام راستين خود حتا زير يک پتيشن ناقابل و بی بخار را هم دستينه کنند. نه آن دلاوران اينترنتی که در پشت نامهای قلابی پنهان شده اند و احدی نمی داند که کيستند و از کجايند. نه آن مدعيان ميهن پرستی و پارازيت برنامه های تلويزيونی و ايرادگيران به روشنگران شناخته شده که خود حتا برای يک بار هم که شده جرآت ندارند که با چهره و نام راستين خود در يک تلويزيون ظاهر شوند.

و خلاصه در يک جمله، روشنگر يعنی فرود فولادوند. کسی که بی هيچ ترس و لکنت و توجيهی، با جرأت و جسارت، آن کرد که در درازای هزار و چهارصد سال، هيچ کسی زهره ی انجام آنرا نداشت. اين درست است که کسانی از ما خلق و خوی او را هيچگاه دوست نمی داشتيم، ليکن شرافتمندانه بايد بپذيريم که فرود فولادوند نه تنها از همه ی ما در اين راه دلاور تر و بی باک تر بود، بلکه کار او از اين روی هم از همه ی ما مهم تر است که او اولين کسی بود که با دلاوری و بی هيچ پرده پوشی، به عريان ترين شکلی اسلام و کتاب مسلمان را به نقد کشيد. همين. امير سپهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 سخنان کيلويی روشنفکران وطنی

اسلام يک ايدئولژی کاملآ سياسی است نه يک باور مذهبی و آيين خداپرستی. ملايی که تفنگ به دست امامت نمازه سراسر فحش و تهديد و تهمت جمعه ها را انجام می دهد، يک چاقوکش باجخور و سردسته ی مشتی اوباش است نه يک فرد روحانی ...

اگر ولتر امروز زنده بود و شهروندی ايران را داشت، می گفت ما بايد آنچنان بر دهان اين اوباش آدمکش اشغالگر ميهنمان بکوبيم که خفه خون بگيرند و به همان لجنزار هايی بازگردند که از آنجا ها بيرون آمده اند ... تمام متن را اينجا در فورمات Pdf بخوانيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  فتنه ی ناايرانيان داخلی، رخدادی کمرشکن تر از قادسيه

 ميهن ما درست در مقطعی از تاريخ به دست اسلاميون افتاد که، فرهنگ غالب و چيره بر آن بيش از هر زمانی در اين هزار و چهار صد سال، به اصل خود نزديک تر شد بود. حکومتی که داشتيم ـ با همه ی کمبود های خود ـ ديگر يک حکومت کاملآ ايرانی و شبيه اصيل ترين حکومتهای پيش از استيلای عرب بر ايران بود، و در زمينه همگامی با ملت های جهان متمدن هم...
تمام متن را اينجا در فورمات Pdf بخوانيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ايران ـ اسلام 10
نادر اکبری
در فورمات (PDF)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  راستی از ديدگاه عقل آزاد از زندان اسلام  

  راستی را بشناسيم و به سوی راستی باز گرديم 
در اين ديار هر کسی حق دارد که هر اندازه که دلش خواست مشروب بخورد، با هر تعداد آدمی که خواست سکس داشته باشد...هيچ کس هم او را بی شرف نمی انگارد... ليکن همان آدم که شبانه روز خود را به خوشباشی سپری می کند و هيچ کس هم بر او خرده نمی گيرند، اگر در همين جامعه حتا يک دروغ کوچک هم بر زبان جاری سازد، از ديد همگان، انسانی پست قلمداد خواهد شد... تمام متن را اينجا در فورمات Pdf بخوانيد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   پهلوی يا ستون هستی ايران و ايرانی؟ 

اينکه کسانی در دوران آن نظام روشنفکر بحساب می آمدند ـ بسيار نامور بودند و مورد احترام مردم ـ اما پس از سقوط آن رژيم بکلی از ياد ها رفتند، ناشی از اين امر است که، نه ديگر آن عامل دروغين مشروعيّت « دشمنی کردن با پادشاه» وجود داشت و نه اصلآ ديگر حرفی برای گفتن

 در آن روزگار هر آنکس که بيش از ديگران دشمن اصلاحات و خدمات آن نظام و پادشاه فقيد بود، از ديگران آگاه تر بحساب می آمد. و اينچنين بود که کسانی تصور کردند که اگر آتش به نهاد پادشاهی زنند، خود به نيکبختی خواهند رسيد، غافل از آنکه خود و هست و نيست ميهن و هم ميهنانشان را می سوزانند نه پادشاهی را.

در فرهنگ اصيل بومی ما پادشاه هميشه سمبل مردم دوستی (مردم، نه رعيّت و نوکر و موالی و امت) و دهش و دادگستری و شکوه و شوکت و عظمت و اقتدار است ... شايد کسانی از کنار اين شعار « مرگ بر شاه» بی توجه گذر کنند و ندانند که معنای راستين و ژرف آن چيست.

مرگ بر شاه يعنی مرگ بر جمشيد شاه. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر نوروز ايرانی. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر شاهنامه. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر کوروش بزرگ و منشور او. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر حقوق بشر. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر تخت جمشيد و مرگ بر پاسارگاد و تيسفون و شير سنگی. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر داريوش شاه بزرگ. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر سده و مهرگان و سپندار مذگان ...

مرگ بر شاه يعنی مرگ بر سعدی و حکمت او. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر خاقانی شروانی... و خلاصه در يک جمله، مرگ بر شاه يعنی مرگ بر ايران و تمامی شوکت و شکوه و زيبايی ها و سمبل های آن. و از همه و همه هم زشت تر و ايرانسوز تر، مرگ بر شاه يعنی مرگ بر زرتشت اسپندمان و حکيم بی همتای توس، فردوسی بزرگ که ايرانيت اصلآ بی وجود اين دو ابر انسان بی معنا و برباد است. ... تمام متن را اينجا در فورمات Pdf بخوانيد

روزگار خوش آن پدر خوب و مهربان و يک فرزند نازنين، خلف و هنرمند او


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ننگ بر شجريان و فرامرز اصلانی و کيارستمی ... نه
Chris De Burgh

از آنجا که ديدم هم ميهنی در مورد مسافرت Chris De Burgh به ايران، ايميلی را برای دوست نازنين و گرانمايه من بانو پری صفاری فرستادند. بانو صفاری هم به سبب گرفتاری بيش از اندازه در تلويزيون نتوانسته اند در اين مورد پژوهشی را به عمل آورند، بيجا نديدم که من اين مسئله را کمی روشن سازم.

ترديد نبايد داشت که رژيمی انيرانی که زنان را با بی رحمی تمام در خيابان ها مورد زشت ترين توهين ها قرار می دهد، رژيمی که تبعيض جنسيتی در مراکز علمی براه انداخته و رژيمی پسمانده و بی تمدن که حتا اتوبوس و پارک ها را هم زنانه مردانه ساخته، هدفش از آزاد گذاردن گروه در هم آريان، همسان سازی و بهره برداری فرهنگی سياسی از کار اين گروه جوان و هنرمند است.

در موافقت مقامات رده بالای رژيم ملايان با مسافرت Chris De Burgh اين هنرمند بزرگ به ايران هم جای ترديد وجود ندارد، که آنهم البته به قصد بهره برداری سياسی است و نشان دادن چهره ای ساختگی و زيبا از اين نظام فرهنگ ستيز و هنر کش.

ليکن اين که هنرمندی بزرگ و نازنين چون Chris De Burgh که يکی از با سواد ترين و محبوب ترين و با پرنسيپ ترين و ثروتمند ترين هنرمندان جهان است، خود را به اين رژيم عهد غارنشينی فروخته باشد، پنداری کاملآ نادرست است.

Christopher John Davison يا همان Chris De Burgh اشرافزاده ـ ديپلمات زاده ـ ايرلندی، زاده شده در لاس ماگنولیاس آرژانتين، فارغ التحصيل رشته ی تاريخ، بی ترديد نه از اين رژيم بربر ها دلخوش است، نه آنچنان لات و بی سر و پا و بنگی چون ديگو مارادونا که حاضر باشد برای به دست آوردن پول افيون خود حتا بر پای احمدی نژاد نيز بوسه زند و نه آنچنان نامحبوب در جهان که نيازمند اينگونه تبليغات برای محبوب شدن باشد، آنهم محبوب شدن از راه نشستن در آغوش مشتی عنصر پست و سربر که خود منفور همه ی جهانيان هستند.

او اگر به ايران سفر کرده، به گفته ی خودش، تنها برای احترام به هواداران صدای جادوئيش در اين کشور طاعون زده بود. آنهم برای بررسی اين امر که آيا می شود در چنين اوضاعی در آن کشور بلازده کنسرت برگزار کند يا خير. آهنگی انگليسی فارسی هم که به همراه گروه آريان در آنجا ضبط کرده، تنها برای سپاسگزاری از هوادارانش در ايران بوده. کاری که تمام هنرمندان بزرگ ديگر هم انجام می دهد.

وی در سال دوهزار و سه ميلادی هم که دخترش Rosanna Davison در کشور چين ملکه زيبايی جهان شد (نازنين افشين جم در همان مسابقه بود که پس از دختر او دوم شد)، آهنگی را هم به زبانی نيمه چينی برای طرفدارانش در آن کشور ضبط کرد.

Chris De Burgh آنچنان انسان با پرنسيپ و نازنينی است که پيش از سفر در چند مصاحبه اعلام کرد که من اوضاع حقوق بشر را در ايران می دانم و از اينروی هم به خاطر خوشامد رژيم آن کشور بدانجا مسافرت نمی کنم. چنانچه پس از سفر به ايران و در برابر دهها خبرگزار خارجی، حتا در تهران و از پشت ميکروفونهای خود خبرگزاری های دولتی رژيم ملايان هم به روشنی گفت که من انسان بيکاره و نادانی نيستم و می دانم که در اينجا چه خبر است. برای خوش آمد هيچ سياستمدار و مقام سياسی هم به اين کشور نيامده ام. بلکه آمده ام که تنها امکان کنسرت برای مردم عادی را در اينجا بررسی کنم، همين!

پس، درد و بلای Chris De Burgh اين هنرمند بزرگ ايرلندی هزاران بار بخورد بر فرق سر افراد سفله و دريوزگانی چون عباس کيارستمی و محمد رضا شجريان و داود رشيدی و انتظامی ... که برای مطرح شدن دو روزه، پشت به مردم و ميهن و غرور انسانی خود کرده، به هر خفت و خواری تن در می دهند و از دست فروشندگان نواميس دختران ميهنشان، که در واقع دختران خودشان هستند، لوح سپاس دريافت می دارند.

همينطور بر فرق سر افراد پوفيوز و بی وجودی چون هوشنگ توزيع خودفروش و فرامرز اصلانی لاابالی و بزدل که در صدای آمريکا می گويد : «من با مسائل سياسی کاری ندارم و اگر به من اجازه ی فعاليّت داده شود، حتمآ به ايران باز خواهم گشت»! بنا بر اين می بينيم که پوفيوزی و وطن فروشی تنها در نزد ايرانيان است و بس، نه در نزد ديگر ملت ها و هنرمندانی چون Chris De Burgh. همين/ امير سپهر


به آهنگ زيبا و سحر انگيز
I love you (دوستت دارم) گروه آريان و Chris De Burgh گوش سپاريد

مصاحبه ی
Chris De Burgh با تلويزيون الجزيره در مورد کنسرت تهران
مصاحبه ی
Chris De Burgh با رسانه های بين المللی در تهران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ما را به VOA و ديگر رسانه های بزرگ راهی نيست !

در آن رسانه «صدای آمريکا» از همه ی مفاخر علم و ادب و هنر و بزرگان سياست جهان می توان تنها با نام خودشان ياد کرد؛ همچون لينکلن و پاستور و ولتر و گاندی و اشتراووس و بتهون و رامبراند و مارتين لوترگينگ و ماندلا و رزولت و آيزنهاور و بوش ...، اما در جلو نام احمدی نژاد و الله کرم و انبارلويی اگر واژه ی "دکتر" را نگذاريد، بی احترامی است.

مرتبآ هم به مردم گفته می شود که ما به دنبال انقلاب نيستيم، ما حتا شکستن شيشه ی يک پنجره را هم نمی خواهيم، نبايد هيچ کاری با باور های مردم داشت و در نتيجه هر گونه کاری جز وراجی بی پايان و نتيجه را هم که به عنوان عملی غير متمدنانه در ميان مردم جای انداخته اند.

سر آخر هم که برای کسی روشن نيست که بی مبارزه ای مستمر و با برنامه، بی دادن کمی هزينه، بی مقابله ای جدی با نظامی بدين وحشيگری و حتا بی هيچ نقدی از اين مانفيست جنايت که رژيم تمامی اين جنايات را در چهارچوب احکام آن انجام می دهد، چگونه می توان کشور از دست اين چاقوکشان و قاتلان و قوادان بی رحم پس گرفت آخر... تمام متن را اينجا در فورمات Pdf بخوانيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 E Mail = zadgah@hotmail.com

Copyright: Zadgah.com 2008