-





 




 


 



پنجره ی ارتباطی امير سپهر



 همه ی تلاش من برای يافتن ره و رسم يک زندگی ساده و انسانی و زيبا در همين پائين است
زمانی که در کنار رود خانه ای گردش می کردم، عظمت و بلندای کوهی که در آن نزديکی ها بود، چشمانم را به خود خيره کرده و مرا مفتون و شيدای شکوه خود ساخت. ليکن آنگاه که به هزار رنج و شکنج، پای آبله و با لبانی تناسه بسته و دستانی زخمی و خونين، نفس زنان خود را به قله ی آن کوه سترگ رساندم، تازه ديدم که خدای من، آن رودخانه ی پائينی چه زلال و زيبا بوده و آن سبزه زاران هم سطح زمين چه سحر عارفانه ای داشته است!

 <---  در فيس بوک 

 Mail --->  zadgah@hotmail.com

 مانيفست

پيوند ها .

ا بازگشت به نخستين برگ

  مُنگليسم يا انتلکتواليسم   

جمهوری اسلامی و ولايت مطلقه فقيه، درخشان ترين دستاورد جنبش روشنفکری ايران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گروهی از مردم ما خيال می کنند كه جمهوری اسلامي بطور اتفاقي در ايران بر سر كار آمد. گروهی ديگر بر اين باورند كه دولتهای بزرگ باعث بروي كار آمدن ملايان شدند و گروه ديگري هم هستند كه اين نظام را فرزند خلف نظام پيشين می خوانند. معدودی هم که خود سابقآ از معرکه گردانهای پنجاه و هفت بودند، صحبت از انحراف انقلاب بميان آورده، کاسه کوزه را بر سر مردم خرد کرده ، دليل اينهمه خانه خرابی را نا آگاهی عوام می خوانند. اما به تحقيق ميتوان گفت که هيچيک از اين استدلالها درست نيست. بلوای روح الله خمينی و روضه خوانها را نميتوان يک رويداد تصادفي بحساب آورد، زيرا در يک رخداد تاريخی (آنهم به شکل يک انقلاب) روند اوضاع سياسی ميبايستی در مدتی طولانی مجموعه ای از عوامل را در يکزمان در کنار يکديگر قرار دهد تا اسباب چنين دگرگونی بزرگی را فراهم آورد

دولتهای بزرگ هم نميتوانند در کشوری انقلاب راه بيندازند، مگر آنکه آن جامعه از قبل مستعد انقلاب باشد. زيرا که پديده های اجتماعی پيش از هجوم عامل بيرونی، خود در درون خود به زنگ زدگی و موريانه خوردگی دچار ميشوند و آنگاه است که عامل بيرونی با يک تلنگر از خارج آنرا درهم می شکند. بنابراين گناه فتنه ی سياه بهمن را نميتوان بگردن بيگانگان هم انداخت. مردم عوام را نيز نميتوان محکوم کرد، زيرا درست است که پيروزی انقلابها در گرو مشارکت وسيع مردم است، ليکن مردمان عادی رأسآ به شورش و بلوا اقدام نمی کنند، مگر آنکه عده ای احساسات آنان را تحريک و کاناليزه کرده باشند.

هيچ تحولی فاقد تئوريسين و يا پيش آهنگان فکری نيست. هر دگرگونی عميق فلسفی سياسی هم که تا کنون در جهان به وجود آمده، رهبران فکری ـ عقيدتی ويژه ی خود را داشته. همين پيشقراولان هم هستند که با رخنه در انديشه ها و آرزو های مردم کوچه وبازار آنها را بميدان می کشند و در بيشتر موارد هم از آنها استفاده ابزاری ميکنند

بلواي پنجاه وهفت هم نميتوانست از اين قانونمندی طبيعی مستثنی باشد، زمينه آن فتنه و بلا را هم مانند تمامي شورشها مردم عوام نبودند كه بوجود آوردند، آن خانه خرابي و خودکشی ملی هم ايدئولوگ هاي خاص خود را داشت. متفكرانی سخيف و گنجشك مغز كه خود را مثلا روشنفكر می پنداشتند. کساني كه ناخودآگاه پنجاه سال تمام در مكتب استالينست ها درس ويرانگري آموخته بودند و ملت ما را بخاك سياه نشاندند.

طايفه اي نابخرد كه انقلاب را با "چنانكه افتد و داني" اشتباه گرفته، كشور را حداقل دويست سال به عقب برده و کار ملت ايران را هم به بی آبرويی و دريوزگی کشاندند. مردم روشنفکر زده و از شعر مسموم ما بي تقصير بزرگترين قرباني ندانم كاري افرادي شدند كه تصور ميكردند كه چيزي بيش از خود آنان درچنته دارند، و دردا كه اصلآ اينچنين نبود.

تاريخ به نيکی نشان داد كه مردم عوام كشورما با تكيه بر تجربيات ساده گذشته خود، بسی بيشتر از كتابخوانهاي اتوپيست درايت و شعور و معال انديشي دارند. بنابراين اگر نادانی را علت اصلی آن فاجعه بدانيم، اين جهالت از سوی باصطلاح روشنفکران مسخ شده و غرق در هپروت بود نه از جانب مردم

آيا شرم آور نيست كه می گويند اين نظام ادامه همان نظام پيشين است و هيچ تفاوتي هم در وضع مردم بوجود نيامده ! آخر وقاحت هم اندازه ای دارد. آنچه مسلم است نظام پيشين ايران معايبی داشت که نيازمند يك رفرم سياسي بود. بزرگترين خطاي نظام پيشين اين بود كه توسعه سياسي را تصدق و بلاگردان توسعه اقتصادي و رفاه و آسايش مردم نموده بود. مشكل عمده، دخالت حکومت در اصل مشاركت مردم در انتخابات و تعيين سرنوشت سياسي كشور بود كه فضای بسته سياسي هم طبيعي ترين ميوه آن بشمار می رفت. ليكن مقايسه اين رژيم با نظام شاهنشاهي ايران اگر از جهل مطلق نباشد، بی تعارف يک بی شرمی صرف است.

مردم ايران اگر چه به رستگاري كامل نرسيده و در رفاه مطلق بسر نمي بردند، ليكن كجا اينچنين بد نام و بی چيز و درمانده بودند. دختر نوجوان اين مردم از فرط استيصال دست به تن فروشي نمی زد. پسر جوان اين مردم مسكين مجبور نبود پس از اتمام تحصيلات در ژاپن و مالزي و اندونزي به عملگي بپردازد و يا براي فرار از آن جهنم، آواره كوه و بيابان شود و برای اخذ پناهندگی لبهای خود را بدوزد و دست به خود سوزی بزند و يا براي گرفتن جيره نان جوين و كنسرو لوبيا در كمپ هاي پناهندگي سر در مقابل كساني خم كند كه سابقاً در كشور ايران نوكري و كلفتي ودرباني و شوفري ميكردند. اين مردم امنيت داشتند ، آزادي كامل فردي داشتند. ارتشي قدرتمند داشتند كه حافظ مرزهايشان بود و شب ها با آسودگي سر بر بالين مينهادند

اينها چه ميدانستند پاسدار يعني چه ، كميته به چه معناست ، برادر بسيجي كيلويي چند است و انصار حزب الله کجا می چرند و نهی از منکر چه صيغه ای است. مردم ما آژير حمله هوايی و موشكباران را اصلاً نميدانستند که چيست. كسي از آنها براي اثبات زن وشوهريشان سند وشناسنامه طلب نميكرد. حتا نامي از كوپن و بسيج و مهر مسجد به گوش اين مردم بينوا نخورده بود. خانم های خانه دار در قوطيهاي روغن نباتي و پودرلباسشويي بدنبال قوي هژده عيار، سنجاق سينه و سكه طلا می گشتند. كسي را با آستين كوتاه وكفش ولباس رنگين و پودر و ريمل و رژلب كسي كاري نبود. اتوبوس زنانه مردانه اصلا به فكر كسي نمی رسيد. از هيچ كس به صرف نوشيدن يك قوطي آبجو قلابی هتك حرمت و حيثيت نمي شد و قيمت يك شيشه ودكاي دست ساز آدم كوركن قاچاق، با قيمت يك گاو هفت من شيرده برابري نمي كرد

مردم از هر قشر و طبقه ای که بودند زندگی پرنشاط و امکانات ويژه اجتماعی خود را داشتند. هزاران بيمارستان و درمانگاه و کلينيک و شيرخوارگاه و مدرسه و آموزشگاه و پارک و کتابخانه مجانی در اختيارشان بود. آنها چهارشنبه ها قرعه کشی پول پارو کردن و هفت سين طلا و خانه يک ميليون تومانی داشتند. فردين داشتند، ناصر ملک مطيعی داشتند، بهروز وثوقی داشتند، زن عاشق قرمزپوش داشتند. آغاسی و مراد برقی و بالاتر از خطر داشتند. فيلم سلطان قلبها و صمد و سنگام و بروس لی داشتند. اين مردم ارحام صدر و وحدت و چيچو فرانکو و اميل ساين خود را داشتند. تآتر مولير و شکسپير و اوژن يونسکو و سينمای وودی آلن و اينگمار برگمن و آکينو کوروساوا داشتند.

تالار رودکی و ارکستر فيلارمونيک و سنتی و کر و باله درياچه قو و فيدليو داشتند. خوانندگان مشهور به هزينه دولت هر هفته به مناطق دور افتاده سفر کرده و زير نام «هنر برای مردم» در روستا ها و شهرهای کوچک کنسرت مجانی برای مردم دور از مرکز اجرا مي کردند. مردم همه وقت امکان تماشای سيرک مسکو و رفتن به گاردن پارتی و هزاران تفريح گوناگون رايگان و يا ارزان قيمت ديگر در اختيارشان بود. هر شب پنج شنبه در ميادين بزرگ شهر مراسم شاد آتش بازی اجرا می گرديد

برای اين مردم اسفبارترين خبرسال آنهم فقط در تابستانها و از طريق راديو دريا، خبرغرق شدن چند نفر در دريای مازندران بود که با اتومبيل پيکان يا آريا شاهين و يا شورولت و کاديلاک و ژيان و جيپ آهوی بيابان مونتاژ ايران و قسطی خود برای تفريح و خوش گذرانی به کنار دريا رفته بودند. اين مردم آبجو شمس شانزده ريالی و بطری يازده تومان عرق کشمش مخصوص ميکده و بهمان قيمت يازده تومان بليط تی . بی . تی برای زيارت مشهد را در دسترس داشتند.

در ايران اسلامي ، هيچ زن اسلامي ، با بيكني اسلامي، يعني با ( چادر و چاقچور و پيچه و روبنده و مقنعه اسلامي ) در درياي اسلامي ، مازندران اسلامي، شناي اسلامي نميكرد. شيخ و ملا بجاي تازيانه زدن ملت در كوي و برزن و تحقير و توهين به شخصيت آنها، براي دريوزگي خمس و ذكات به در خانه هايشان ميامدند. كسي در و همسايه خود را لو نميداد. هيچكس فرزند خود را به جوخه اعدام نمي سپرد. سينه كارگر نانوايي و قصابي اين مردم به سيگار چهارخط وينستون خو گرفته بود و ديگر مارک ها او را به سرفه مي انداخت. كسي براي شنيدن موسيقي دلخواه خود سروكارش با دايره مبارزه با منكرات و كميته و بسيج و شيخ و ملای بد ترکيب نمي افتاد و شلاق نميخورد.

روزنامه فکاهی توفيق، پيكان سواران را به سخره ميگرفت. هويداي نخست وزير مرتبا باپيكان جوانان خود بر صفحه تلويزيون ظاهرميگرديد كه اين مردم را به خريد پيكان قسطي تشويق کند. خيلی ها كه اتومبيل ژيان داشتند، آنرا از خجالت همسايگان كمي دورتر از درب خانه خود پارك مي كردند. كارگر اين مردم هرساله در شب عيد، برابر سه ماه حقوق خود عيدي وپاداش را وجهي ناقابل بحساب مياورد. عمله و بنا براي كار در سايه و آفتاب دو نرخ طلب مي كردند. ماهي جنوب را سگ ماهي لقب داده بودند و گوشت يخي را معده آزارو اسهال آور مي دانستند. هيچ بيمار مسكيني در پشت درب بيمارستانهاي دولتي از بي پولي جان نمي داد.

دارو خانه ها پر از انواع داروهاي ساخت داخل و خارج بود. كودكان دبستاني موز و شير پاكتي «تغذيه رايگان» خود را پس از تعطيل مدارس به شوخي بر سر و روي هم مي كوفتند و يا به زير اتومبيلهاي در حال گذر پرتاب ميكردند تا مايه تفريحشان شود. يك ريال به نرخ بليط اتوبوس هاي شركت واحد افزوده شدن، موجب آنچنان آشوب و تظاهرات و اتوبوس سوزاني شد كه رئيس دولت رسما از اين مردم عذر خواهي كرد و بليط به نرخ همان دو قران سابق بازگشت. خلاصه که ملت ما اينهمه مزايا و خوشبختي اسلامي کنونی را مرهون روشنفكران مترقي خود هستند. افسوس كه حس قدر داني در اين ملت نيست!

پس، اين بلوا نه خواستگاه ملي داشت و نه به قول چپ ها يك انقلاب طبقاتي بود. انقلاب اسلامي چه در تئوری وچه در ميدان عمل، جداي از مردم و در جهت عكس منافع مردم صورت پذيرفت. آن انقلاب را بيشتر قشر باسواد اما منگل با همکاری پسمانده ترين حاجی نزولخوار های مرفه بازار و روضه خوان ها بوجود آوردند نه مردم فقير وعادي ايران . حتا شاگردان علي شريعتي هم كه نقش بزرگي در آن انقلاب داشتند، بيشتر از بچه مومن هاي ثروتمند بازاري بودند تا فرزند نانوا و قصاب وكارگر فلان كوره پزخانه

عوام به هيچ وجه نقش بزرگي در تكوين آن انقلاب ضد ملي نداشتند ، به همين علت هم هست كه مردم عادي ما، براحتي اشتباه بودن آنرا مي پذيرند و از نقش كوچكي هم كه دراين خانه خرابي داشتند، اظهارندامت مي كنند. آنها بخوبي دريافته اند كه با روياي واهي رسيدن به بهشت موعود اين خيل بي هويت منگل چه چيزهايي را از دست داده اند و چه برسرشان آمده.

 به همين علت هم هست كه امروز تشكل گريزي اختياركرده و حاضر نيستند هيچ هزينه اي بپردازند. آنها نمي خواهند بار ديگر با طناب پوسيده ي اين نابلد ها به چاه روند. حساب آنها با اين انقلاب كاملا پاك است. مدتهاهم هست كه راه خطا پيمودن خود را پذيرفته اند و هيچ ابايي هم ندارند كه بگويند اشتباه كرده ايم. شايد لقب خدا بيامرز به پادشاه فقيد ايران دادن، بهترين گواه اين ادعا باشد.

اين بدبختي و تيره روزي محصول كار جمعيت پريشانحالي است كه بخيال خود يكشبه ره صد ساله پيموده و با خواندن چند جلد كتاب کيلويی به يک باره از زنجير زني و چاقو کشی خود را به رتبه روشنفكري ارتقاء دادند. انقلاب ايران برباد ده پنجاه و هفت هم درواقع با كمك همان هپروتی های نادان اما شكم سير به پيروزي رسيد، نه با شورش زحمتكشان و پابرهنگان. جرقه هاي آن بلوا در شاليزار هاي شمال و مزارع گندم خراسان و حتا در كارخانه هاي ايران ناسيونال و كفش ملي و ذوب آهن اصفهان زده نشد.

سواي مشتي دانشجوي احساساتي كه ناخودآگاه تحت تاثير القائات بنگاه دروغ پراکنی بی. بی. سی و اتحاد شوروي و کارگزاران وطن فروش داخلي آنان قرار داشتند و عده ای منگل که دشمنی با پادشاه را تنها شرط روشنفکری مي دانستند و نقش نوکر و جاده صاف کن را برای خلخالی ها بعهده گرفتند، پيش آهنگان و ياری رسانان به ملايان، حاج مانيان ها ، رفيقدوستها ، لاجوردی ها ، حاج مهدي عراقي ها، پسته چي ها و بادامچي های تجار بازار در داخل و بني صدرها و يزدي ها و قطب زاده ها و حبيبی ها و هزاران بچه پولداردرس خوانده عضوكنفدراسيون درخارج بودند ، نه آن بابا شملي كه آرامش و آسايش نسبی خود را داشت. آخر بيچاره بقال و چقال شيرازی و مشهدی، كشاورز اردبيلي وابرقويي و چوبدار نورآباد ممسني و ساوجبلاغي كه اصلا دل خوشي از ملايان نداشتند

هرزماني كه با سالمندان صحبت مي كرديم، آنها با احترام از رضاشاه بزرگ ياد كرده و به جوانان هم توصيه مي كردند كه ارزش آن امنيت موجود در كشور را بدانند كه رضا شاه پهلوی با خون جگر بوجود آورده و دچار افزون طلبي واوهام نگردند. آنان محمد رضا شاه فقيد را هم خيلی دوست می داشتند. كشاورزان ما هنوز ظلم و بيداد خوانين در قبل از رفرم چهل ودو را ازياد نبرده بودند كه چگونه جان و مال و حتا نواميس دختران و همسرانشان هم از دست درازی آنها در امان نبود. تمام دسترنج شان هم که به هنگام درو، بوسيله همان مالکان غارت ميشد وخود نيز بدون جيره و مواجب، به بيگاري مي رفتند.

در تمام طول آن بلوا هرگز خبركشته شدن هيچ كشاورزي به هنگام تظاهرات و بانك سوزان از يك منطقه كشاورزي و يا شهرك كوچك گزارش نگرديد. هيچ كارگر آجرپزخانه اي بدست سربازان حكومت نظامي زخمي و يا كشته نشد و خون از بيني هيچ كارگر ساختماني جاري نگرديد. مشروب فروشيهاي شهر بدست كارگران وزحمتكشاني به آتش كشيده نشد كه خود از مشتريان اصلي آن بودند. غير از مشتي كارگرعادي و كارمند و معلم و كاسب و صنعتگر و دانشجوكه غروب هنگام بعد از اتمام كار روزانه به اين كافه ها و پياله فروشيها هجوم ميبردند، هيچ وزير و وكيلي به اين اماكن رفت و آمد نداشت.

من كه خود گهگاهی به پياله فروشيهای تهران سری مي زدم ، شخصا شاهد بودم كه بسياري از اين مكانها بدست جوجه كمونيستها به آتش كشيده شدند که من در يكي از اين تهاجمات هم از ناحيه مچ دست در اثر اصابت به شيشه خرد شده، زخمي شدم كه هنوز هم اثر كوچكي از آنرا با خود دارم. چون باور چپها اين بود كه آن اماکن، از مظاهر سرمايه داري است و امپرياليسم براي سرگرم كردن پرولتاريا اين امكانات را بطور ارزان در اختيارشان ميگذارد تا آنها متوجه استثمار خود نگرديده و انقلاب نكنند !

آخر كارگر زحمتكش چرا ميبايد بانك صادراتي را به آتش مي كشيد كه خود، همسر وفرزندانش در آنجا حساب پس انداز داشتند!؟ آيا اين چيزي جز القائات بچه چپهايي بود كه با خواندن چند كتاب پلي كپي بخيال خود، قصد براه انداختن انقلابي نظير انقلاب كوبا را در سر مي پرورا ندند ؟ آنها درجايي خوانده بودند كه چگوارا در دهه پنجاه به بانكهاي سوئيسي اشاره كرده وگفته بود كه سراژدها دراينجاست و قلب سرمايه داري در اينجا ميطپد! آخر مگر ايران شباهتي به سوئيس داشت؟ و اگر داشت، چگونه مي توانست همزمان شبيه كوبا نيز باشد! گذ شته از اينها، مگر انقلاب ارنستو چگوارا و فيدل كاسترو ارمغاني جز فقرو فحشا و سيه روزی براي ملت مسكين كوبا بهمراه آورده بود كه ما نيز بايد راه آنها را دنبال ميكرديم؟

جالب است که اشاره کنم كه در دوران نوجواني ما، كمونيستهاي وطني، انور خوجه ديكتاتور كمونيست و ماليخوليايي آلباني را از جان و دل ميپرستيدند و او را بزرگترين رهبر كمونيست جهان می خواندند. يعنی همان مرد ديوانه و تبهکاری را كه سه دهه رهبري آلباني را بدست داشت و در اين مدت آن کشور را به عقب مانده ترين و فقير ترين كشور جهان بدل كرد.

او پس از بدست گرفتن قدرت، دستور داد كه تمامي مساجد آلباني در شهر ها به توالت عمومي و در روستا ها به طويله مبدل شوند. اما پس از فرو پاشي كمونيسم مشخص شد كه اين سياست وی اثری يكصد و هشتاد درجه وارونه داشته. زيرا که امروزه متعصب ترين مذهبيون اروپا در آن كشور زندگي مي كنند. بويژه اقليت مسلمان آن كه حدود سي در صد جمعيت آنکشور را هم تشكيل ميدهند ، از عقب مانده ترين مسلمانان جهان هستند. بدان اندازه که هنوز هم در آن كشور نظام عشيره ای و مقررات خريد و فروش همسر (زن) و انتقام كشي قبيله ای رايج است. بلحاظ فرهنگي و اقتصادي هم که عقب مانده ترين كشور در كل اروپا است. حتا هنوز هم در پايتخت آنكشور از اسب و گاری و الاغ و قاطر بجاي تاكسي استفاده ميشود.

در حالی هم که خود مردم آلباني به نان شب خود محتاج بوده و بيش از پنجاه در صد جمعيت آنكشور اصلآ راديو نداشتند، راديوی حکومتی تيرانا، روزي چند ساعت برنامه بزبان فارسي بطرف ايران فرستاده و در کنار فحاشي به پادشاه فقيد ايران، او را عامل امپرياليسم و نظام شاهنشاهي را هم ضد پرولتاريا مي خواند. پر واضح است كه آن گوينده شيرين سخن ـ مانند خانبابا خان تهرانی که چهارسال از راديو پکن بطرف ميهنش ناسزا و دروغ و لجن مي پاشيد ـ يك توده ای خيلی روشنفکر! بود كه به اتفاق همسر نازنينش آن برنامه پر بار را تهيه و اجرا مي كرد.

البته کارنامه ی مبارزات روشنفکری در ايران آنچنان درخشان است که ميتوان چندين جلد کتاب قطور در باره ی آن نوشت، من اين نوشته را اما همين جا درز می گيرم. آنچه هم که مي تواند فرجام و نتيجه ی اين نوشتار کوتاه باشد، سخن و استدلالی بسيار ساده از يک انسان بيسواد شاهدوست است. کسی که برای به اصطلاح روشنفکران بسيار آگاه و آزاديخواه ما! تاجبخش و تبلورعينی جهالت و عقب ماندگی بشمار می رود. اين شخص هم کسی نيست جز شعبان جعفری يا بقول اين روشنفکران، شعبان بی مخ.

وقتی از وی پرسيدند که آيا براستی شما بی مُخ هستيد؟ او رندانه پاسخ داد که: «من مخ نداشتم و شاهنشاه آريا مهر را آوردم که سپاه دانش و بهداشت و آنهمه سر افرازی را برای ملت ايران به ارمغان آورد ، اما آنهايی که مخ داشتند، شيخ و ملا را بر مردم ما حاکم کردند که ايرانی ها را يا کشتند، يا دربدر کردند و يا بی عصمت و آبرو»!

اگر سخن اين روشنفکران را بپذيريم که شعبان جعفری انسانی فاقد مخ و يک لمپن تمام عيار است، سپس لختی هم در گفتار اين شعبان خان بدون مخ دقيق شويم، و آنگاه شخصيت و متانت و بويژه استدلا لها و کنش ها را با هم مقايسه کنيم ، شرم خواهيم کرد که صفت برازنده ی اين افراد را بر زبان خود جاری سازيم.

از اينروی در بهترين و مؤدبانه ترين حالت نيز نميتوان نامی لطيف تر و انسانی تر از «عمامه بخش» يا «منگل» ـ يعنی بيمار عقب مانده ذهنی ـ برای کسانی پيدا کرد که پادشاه فقيد را از ايران رانده و سرنوشت ملت نگونبخت ايران را بدست اوباشی بسان خلخالی ها و الله کرم ها و جنتی ها و شمع فروشان کاظمين و نجف و سامره سپردند.باز هم بگوئيم که کشور ما انباشته از انديشمند و روشنفکر نيست، همين. امير سپهر

اين نوشته در بهمن ماه هفتاد و هشت خورشيدی ـ دوهزار ميلادی ـ در بيست و يکمين سالگرد فتنه شومی «بنام انقلاب اسلامی» نوشته شده است.
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


Copyright: Zadgah.com 2009