زاد گـــــــــــــــاه

 



پنجره ی ارتباطی امير سپهر


من اينجا ديدگاههای فردی خودم را می آورم، ساده و باز. چنانچه تو آوردن متون مندرج در اين سايت را در جای ديگری هم سودمند يافتی، چه خوب! حتمآ اين زحمت را بکش. تنها تمنا، آوردن نام نويسنده و منبع در نقل اين نوشته ها است، که اين حداقل رسم عياری و امانت داری است

بهرام راد

سايه سعيدی سيرجانی

دکتر مير فطروس

استاد جمالی

آژاد شو، يار و مددکار صميميم

فرهنگشهر

مهندس کوروش افهمی

آژانس خبری سيروس

حزب ميهن

بانو پری صفاری

سرباز کوچک

استاد جانباخته سعيدی سيرجانی

ايران ب ب ب

ميهنم

  E Mail = zadgah@hotmail.com

May

June

July

August

September

Oktober

برگ نخست

<<<  رفتن به

     

نوشته هايی درمورد حمله ی احتمالی آمريکا

 

 


  جنبش ضد جنگ، يا جنبش فراگير دشمنان آزادی، شرافت، آبرو و هست و نيست ملت ايران  
خيانت به ملت ايران، وطن فروشی، جاسوسی، مزدوری برای جمهوری اسلامی، چگوارا شدن احمدی نژاد برای کمونيست های فسيل شده، دفاع نوام چامسکی از سربران تهران، اتحاد چپ ها با جمهوری اسلامی و حمايت بيدريغ آنان از اين نظام مارکسيستی اسلامی، مزدوری مسعود بهنود و سيد ابراهيم نبوی و ساير اعضای تيم راديو زمانه فرح کريمی ... همه و همه در زير علم دروغين مخالفت با جنگ


اين مطلب افشاگرانه ی کاملآ متکی بر اسناد را حتمآ با دقت بخوانيد و ببيند ملت بدبخت و اسير ايران بايد در چند جبهه بجنگند و با چه عناصر پست و بی وجدانی

  شبکه لابی رژیم ایران و جنبش جهانی ضد جنگ 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اگر جمهوری اسلامی را قبول نداريد، بی شک کافر هستيد

مؤمن حقيقی در اسلام شريعتمداران کسی است که حتی بکارت و يا بقول خودش "ناموس" دختر بچه ی نه ساله و نابالغ خويش را هم در پيشخوان دکان يک بچه ملای دهاتی و بيسواد بر باد دهد. اگر نداد يک کافر است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در نوشته ای شرح دادم که اسلام حقيقی آنی نيست که مولانا و سعدی و حافظ ... از سر ترس از متشرعين خونخوار زمان خود و مردم جاهل آنرا لطيف و انسانی جلوه دادند، بلکه اسلامی است که هم اينک بر ايران حکومت می کند. دلايل چندی نيز آوردم

 اين که نويسنده ادعا دارم متکی بر قرائن و شواهدی بسيار روشن است. اگر می نويسم اين اسلام کاملآ اصيل و حقيقی است، بدين دليل است که اين اسلام بوسيله ی متخصصان و مبلغان اصلی آن، يعنی متشرعان مسئله گوی، رساله نويسان، فقيهان و شريعتمداران درجه اول تبليغ و نمايندگی می شود

گر چه بعضی از اين شارعان و فقيهان مانند خود آقای خامنه ای و بتازگی هم احمد خاتمی نامی که امام مراسم تهمت زدن و فحاشی و عربده کشی جمعه های تهران هم هست و تنی چند، يک شبه ارتقاء مرتبه يافته و آيت الله شدند، اما ديگر سردمداران و معرکه گردانهای اصلی جمهوری اسلامی که در حوزه های علميه نشسته اند، به ناگاه و يکباره آيت الله نشده اند. هر کدام از آن بزرگ عمامه داران، در راه شناخت اين آيين پنجاه ـ  شصت سال استخوان خرد کرده، و ضمن فراگيری کامل احکام تشيع، به بالا ترين مرتبه ی اين مذهب رسيده اند

بنابر اين، آن حجج اسلام و علمای اعلام و فقهای اعظام حوزه هستند که در شرح و تفسير احکام و قواعد اسلام صاحب صلاحيت هستند، نه آن آقايان و خانمهای بعضآ فکلی و دکلته پوش که دکان ملی مذهبی گشوده اند، يا فلان استاد ايرانی مقيم ينگه دنيا که علم و وجدان و ميهن خود را به ملا ها فروخته و يا آنکه خود هيچ اعتقادی بدين آيين ندارد و از سر ترس و يا عوام ستايی و برای خوش آمد مردم غافل و اسير اين نظام زشتکردار راغير اسلامی می خواند

گر چه جمع واژه ملی با واژه مذهبی جمع اضداد است و چيزی بی معنا، با اين وجود، کسانی که اين نام بی مسما را بر روی خود گذارده اند، در بهترين حالت، يعنی اگر هم کاملآ صداقت داشته و در خدمت اين رژيم نباشد، شانسی در مقابل شيخ و ملا ندارند

اين قشر هر زمان که در مقابل ملا ها ايستاده، بسختی و خفت از آنها شکست خورده. اين امر نه فقط در ايران، بلکه در تمامی کشور های اسلامی بار ها به اثبات رسيده که با ملا جماعت نمی توان مسابقه ی اسلام شناسی و تقدس داد. گذشته از اينها، اساسآ خود آيين حنيف اسلام چيزی جز فرمان قتل و غارت و برده گيری و ظلم به زنان و عدم سازش با خرد ندارد که اصلآ کسی بخواهد آنرا بد معرفی و نمايندگی کند

وقتی خود قرآن شريف به صراحت می فرمايد که بکشيد اين کافران را، يا زن نيمه انسان است و يا مال و همسر و کودکان غير مسلمانان (کفار) بر مؤمنان حلال است، اينها همه نص (فرمانی روشن و صريح) است، و در نص هم که اجتهاد و تفسير مجاز نيست. کسی که مسلمان است بايد تمام فرامين قرآن را بی چون و چرا بپذيرد، اگر نپذيرفت و در هر کدامی از آن احکام اما و ولی آورد، اصلآ مسلمان نيست. برای مثال اگر کسانی بگويند که مسلمان هستند اما نمی توانند بی دينان (کفار) را بکشند، بی هيچ بحث و تفسيری به اسلام کافرند

از خود که نمی توان اسلام ساخت. و يا دين مقوله ای نيست که بتوان با آن گزينشی برخورد کرد. يعنی بخشی را پذيرفت و بخش دگر را رد کرد. آنهم اسلام را که بگفته ی شريعتمداران حتی شک در فروع آنهم آدمی را کافر می کند. چه رسد به شک در مورد نص صريح (فرامين روشن در قرآن) که طبق گفته خود قرآن حکم آن مرگ است. آدمی که نمی تواند هم خود را مسلمان انگارد و هم فرامين قرآن را نپذيرد

اهريمنی خدای نام
گابريل گارسيا مارکز اگر می گويد (هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود)، کاملآ حق دارد. معنای اين سخن کوتاه مارکز بسيار گسترده است، و نيز بسيار ژرف. بگونه ای که می توان اين گفته را به تمامی جنبه های فکری و زندگی و روابط فردی و اجتماعی انسانها تسری داد. به ويژه به حوزه ی اعتقادی آدميان

اصولآ آنچه به خدا و دين و مذهب و ايدئولژی (مذهب سياسی) مربوط می شود، نويسنده باور دارم که نه تنها هيچ دين و مذهبی چنين ارزشی ندارد که آدمی به خاطر آن اشک ريزد، سهل است که اصلآ حتی اگر خداوندی هم گفته باشد که انسانی بايد به خاطر او غمگين شود و اشک ريزد که هرگز نگفته است، اين چنين موجودی ابدآ شايسته ی پرستش نيست. چه رسد به آن مثلآ خدايی که از کسی بخواهد که به دليل پرستش او از دگران نفرت داشته باشد و دست به خون همنوع خود بيالايد، که اين چنين موجودی نه خدای که يک اهريمن پليد است

متشرعين الله را قادر مطلق و صاحب هستی می دانند. بسيار خوب، بگفته ايشان مگر نه اين است که خداوند خود آفريدگار هستی است، مگر نه اين است که او خود همه ی انسانها را جان داده، مگر جز اين است که خداوند قادر است به همه ی انسانها معرفت و عاطفه مرحمت کند، انديشه ی بندگان خود را به سوی نيکی ها سوق دهد، عدالت برقرار سازد، صلح و آرامش بگستراند و آدميان را موجوداتی دوستدار يکدگر و عاشق خدمت به همديگر بيافريند و ... پس چرا اين خداوند شيخ و ملا با اين بی عدالتی ها و بازيگوشی های خود دنيای ما را به اين جهنم سوزان پر از نفرت و کين و خون و خونريزی مبدل ساخته

اين چه مسخره بازی است که اين خداوند براه انداخته. آخر چه حکمتی در اين بازی اهريمنی است که بايد گروهی را سفيد آفريد و گروهی دگر را سياه تا سفيد ها قرنها و قرنها هر بلايی که خواستند بر سر سياهان بياورند. آنان را ميمون و بوزينه خطاب کنند. بوگندو بنامندشان. نيمه انسان به حساب آرندشان و با اينچنين ذهنيّت پلشت و غير انسانی آن نگونبخت ها را چون چهار پايان به خدمت گيرند

اين چه خدايی است که گروهی را عمدآ کافر و و گمراه نگاه می دارد و گروهی دگر را مؤمن و رستگار. تا اين مؤمنان خونخوار سبعانه سر غير مؤمنان بی آزار را ببرند. اين چه خداوندی است که يکی را زيبا و با هوش می آفريند و آن دگر را زشت و بی استعداد. تا اولی همه عمر لذت برد و دومی بهره ای جز رشک و ناکامی و خفت از زندگی نداشته باشد. اصلآ اين چگونه خدايی است که با شعور سر ستيز دارد و مؤمن ترين بندگانش جاهل ترين و بی عاطفه ترين و خونخوار ترين موجودات هستند و هزاران هزار ديگر از اين بی عدالتی ها و مسخره بازی های ديگر

به ميهن خود بنگريم. بنگريم که حال در زير سايه ی حکومت الله چه گروهی از ايرانيان خود را مؤمن ترين ها به الله و اسلام و قرآن بحساب می آورند؟ کلاهبرداران، دروغزنان، فحاشان، قوادان، قداره بندان، چاقوکشان، بی رحم ها، از هنر منزجران، ماتم زدگان، بد لباسان، زيبايی ستيزان، قمه زنان، شلاق زنان، زنجير زنان، شکنجه گران، تهمت زنان و حتی زشت رويان و خلاصه در يک جمله پست ترين و بی معنويت ترين و بی خانواده ترين ايرانيان

آيا اين هزار و يک دليل کافی نيست که بتوان پذيرفت که اسلام محترم ايرانی اساسآ دين پست ترين و جاهل ترين آدميان است. در سرزمين ما هر کسی به هر اندازه که نادان تر باشد، به همان نسبت مؤمن تر است. همين است که هر بچه ملايی با چهار متر چلوار بر سر در جمع مؤمنان بدين دين، حريف يکصد هزار ملی مذهبی است. ولو اينکه آن يکصد هزار ملی مذهبی، اصلآ صادق ترين و دانشمند ترين آدمها نيز باشند

آن فلکزده ای که حتی فرزند معصوم خود را هم با چند ورد عربی غلط غلوط يک بچه ملای بی سرو پا به حجله ی تجاوز يک گردن کلفت متجاوز می فرستد، کجا طرف ملا را به ملی مذهبی خواهد داد. مؤمن حقيقی اساسآ در اين مسلک کسی است که بی چون و چرا حتی بکارت و يا بقول خودش "ناموس" دختر بچه ی خويش را هم در پيشخوان دکان شريعت بر باد دهد. همچنان که درصد عظيمی از مردم ما کماکان در اين حد از بی شعوری مانده اند

از اينروی اسلام راستين و غالب ما همين اسلام ملا ها است نه چيز ديگر. همين که امروز در سيمای يک حکومت ناب، تحت نام جمهوری اسلامی تجلی يافته و تبلور عينی همه ی پليدی ها و تمامی ارزشهای منسوخ عصر غار نشينی است

نـتــيـجــه
حاصل اينکه پس از سه دهه تجربه ی عملی، حال وقت آن فرا رسيده است که هر ايرانی از خود بپرسد که آيا اين احکامی را که جمهوری اسلامی تا بحال پياده کرده قبول دارد يا خير. اگر پذيرفت که يک مسلمان است. چنانچه نتوانست بپذيرد و اما و ولی در آن آورد، چه خود بپذيرد و چه نه، بدون ترديد يک کافر است. به جز مشتی فکلی بی نماز و شرابخواره آخر کدام شيخ و ملا و آيت الله معتبری اصل جمهوری اسلامی را ضد اسلامی خوانده که بايد به وی اقتدا و تأسی کرد؟

 حتی آيت الله منتظری هم که بزرگترين و با صلاحيت ترين منتقد مذهبی اين حکومت است هرگز و هرگز اين رژيم را غير اسلامی نخوانده و اصل حکومت را رد نکرده است. نامبرده فقط انتقاداتی به بعضی از شيوه های اين حکومت دارد، نه بيشتر. پس اگر شما هم جمهوری اسلامی را قبول نداريد و يا به تقليد از بعضی فکلی ها اين حکومت را غير اسلامی می خوانيد، بی اينکه خود بدانيد يک کافر هستيد. همين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 فرهنگ راستين  ـ  فرهنگ دروغين

 چيـزی بد تر از دوزخ بر سرت خواهد آمد، افسانه خواهی شد !(( ( آلفاويل ) ژان لوک گدار ))

! آری برادر، امام خمينی يک حقيقت هميشه زنده است
آری برادر، حق با تو است. امام خمينی يک حقيقت هميشه زنده است. برادر! دست و زبانت درد نکند برای پنجاه سال روشنگری. آفرين بر تو و قلم پر توانت که سرانجام توفيق يافتی تا هر چه دکتر و مهندس و محقق و نويسنده و روشنفکر و شاعر ناآگاه است را با روشنگری های خودت آگاه سازی. آنان را در سال پنجاه و هفت با خود همراه کرده تا با بيرون کردن شاه خائن از ايران بتوانيد امام را يک حقيقت هميشه زنده سازيد

برادرم، هيچ نگران مباش! ديگر شاهی در کار نيست تا خيانت کند و کشور را عمدآ عقب نگهدارد. ديگر اشرف پهلوی نامی در ايران کاره ای نيست تا با وارد کردن ترياک و هروئين و بنگ و چرس و شيشه و افيون جوانان را معتاد کند. ديگر رژيم شاهنشاهی خيانتکاری در کار نيست که دار و ندار مملکت را چپاول کند. ديگر سازمانی جهنمی چون ساواک در کار نيست تا زندانها را از مبارزان انباشته سازد

ايران ديگر آزاد شد برادر! اين آزادی و دموکراسی هم تا توهستی و همرزمانت دکتر فريبرز رئيس دانا و دکتر ناصر زرافشان و دکتر زيبا کلام و دکتر رضا براهنی و دکتر جوادی و دکتر امير احمدی و دکتر حاج سيد جوادی و دکتر ابراهيم يزدی و دکتر بنی صدر و دکتر ... و فرخ نگهدار ها و مسعود بهنود ها ... تضمين شده است

برادر، خيالت راحت باشد که تا ياران دکتر مهندس و آزادی خواهت مصدق مصدق می کنند، تا رفقای متخصص و روشنفکرت سکسکه ی جمهوری جمهوری دارند، تا رفقای مترقی کمونيستت هنوز مرغدانی های ابرقو و الشتر را آزاد نکرده در فکر آزاد کردن همه ی جهان هستند و تا برادران روشنفکرت به هم فحش می دهند، اين آزادی و سرافرازی خواهد ماند. آری برادر؛ شاه خائن رفت و ايران آزاد شد. حال امام خمينی است که بزرگترين چهره ی تاريخ نوين ما است نه رضا شاه قلدر و فرزند خائنش. برادر، نگران مباش که امام خمينی مردنی نيست. آن امام بزرگوار جوهر فرهنگ ما است و يک حقيقت هميشه زنده

کدام فرهنگ ! ای نفرين بر اين خود فريبی ها
در اينکه آيا بنويسم يا ننويسم مردد نمانده ام، مشکل در اين است که چگونه بنويسم  --- چگونه ؟ = که نوشتارم توليد سوء تفاهم نکند. به اهانت تعبير نشود. چون قصدم ابدآ توهين به کسی نيست. مرادم نشان دادن کثافات فرهنگی ما ايرانيان است

خودم را نيز مسـتـثنی نميکنم. من نيز يک ايرانيم، از آن دو آتشه ها! پس بی شک دامان خودم نيز به اين کثافات فرهنگی آلوده است. در اين نوشتار نه تنها هدفم دشمنی با کسی نيست، که حتی قصد کنايه زدن نيز ندارم. کنايه و دو پهلوگويی کار من نيست. بی باک تر از آن هستم که نتوانم حرفم را بزنم. اگر مرادم شخص و گروه خاصی بود بی پرده نام ميبردم. آخر ما ايرانيها بيان هر واقعييت وهر انتقادی را به نيش زدن و دشمنی تعبير ميکنيم و با ضد فرهنگی ترين و مستهجن ترين شيوه ها ميخواهيم دمار از روزگار انتقاد کننده در آوريم

 بسيار طبيعی است که با چنين فرهنگ فحش و تهمت و انتقام، هيچکس را ازترس آبرو، زهره ايراد و انتقاد نميماند. وقتی هم که شجاعت انتقاد نباشد، طبعآ کار به غيبت و بدگويی ميکشد. نبايد اما از ترس تهمت و بهتان به غيبت روی آورد. از برشمردن آلودگيها فرهنگی نبايد هراسی بخود راه داد

باج دادن به کسانی که با ترساندن از قدرت پرونده سازی و فحشای کلام خود باج ميخواهند، خيانت به حقيقت است. اگر بيان واقعييتهای تلخ موجود، نفرت و فحش و ترور شخصيت برايمان بهمراه داشت، خشمگين که سهل است، حتی چهره هم ترش نکنيم. ما با يک عده مريض سروکار داريم، بيماران فرهنگی. از فحش و بد و بيراه گفتن بيمارکه نبايد آزرده شد

ميخواهم خطر کنم. برای يکبار هم که شده تعارف را بکناری نهم. چرت بعضی را پاره کرده پرده از رخسار چرکين اين فرهنگ دروغين برکنم، اين چهره ی زشت و هراسناک را يکباربدون صورتک نشان دهم. در بين ما ايرانيان البته انسانهايی با فرهنگ وجود دارند که از فروزه های اخلاقی فراوان بهره برده اند. در همين آغاز ميگويم که قصد جسارت بدانانرا ندارم

ميدانم که آنها از اين نوشتار من، نه دلگير، که خرسند نيز خواهند شد. ليک تعداد آنها خيلی کم است ، خيلی! بد بختی ما هم درست در همين است. به همين دليل بسياری از اين نوشتارخوششان نخواهد آمد. من فقط چوب را برداشته ام، در اين ميان هرآنکس که بی فرهنگتراست حتمآ فريادش بلند تر خواهد بود

اما چه باک! مرا با مصلحت انديشی چه کار. برای خوش آمد هيچکس چشم بر واقعيّيت ها نبايد بست. من آنچه را که حس ميکنم و می بينم می نويسم. زيرا سخت معتقدم که اين دليل نميشود که چيزی که همه آنراخوب بحساب می آورند، چيز خوبی باشد، و يا چيزی که همه آنرا بد بدانند واقعآ بد

باری، تعريف و تمجيد دروغين از خود و فرهنگ خودی ديگر بس است! ما درحالی خود رابسيار آگاه و مترقی ميپنداريم که همه ما را عقب مانده ترين مردم دنيا بشمار می آورند. حق هم دارند که ما را وحشی و بی تمدن بدانند. آخر در کدامين نقطه اين عالم انسانها را در زمين چال کرده با سنگ و کلوخ سر و صورت وی را خرد ميکنند؟ کجای اين دنيا چشم انسان سالم را از حدقه بيرون ميکشند، و در کدام کشور دست چپ و پای راست آدميان را می برند و يا انگشتان دستش را قطع ميکنند؟ رخسارچرکين فرهنگ ما که در پس حجاب های خوشرنگی از تمدن و تجدد دروغين پنهان شده همين است

گول کراوات و لباسهای رنگين و مدارک نان آور دانشگاهی وگنده گويی عده ای ايرانی هم وطن را نخوريد. همه ی آنها اين آبرو ريزی را می بينند، آنان اما نه تنها شرم نميکنند، که بعضی با ملايان همکاری تنگا تنگ هم دارند و به ايران نيز رفت و آمد ميکنند. آنها بلحاظ شخصيتی تفاوتی با اين آخوند های اوباش و سربر ندارند. برويد از آنها درخواست کنيد که در يک تظاهرات آرام و بی خطر بر عليه رژيم شرکت کنند، ببينيد آن با فرهنگ ها به ريشتان ميخندند يا نه!؟

 پس ما خرد و کلان، باسواد و بی سواد و شهری و روستايی همگی از نظر فرهنگی لايق همين رژيم هستيم. ورنه اگر حتی ده درصد ما هم فرهنگی بالنده تراز کميته چی ها و پاسدارها داشتيم، عمر اين رژيم حتی به پنجسال هم نميرسيد. بنا بر اين، شهريگری ما مغز و محتوا ندارد. تمامی اين تجدد و گنده گويی ها بی محتوا و تصنعی است

ما قبول نمی کنيم که ديگران ممکن است اين چهره ی نازيبای مارا ببينند. چون مانند تمامی شئونات ديگر زندگی دوست داريم که خود را بفريبيم. ما ساليان درازی است که به اين خود فريبی و پنهان کردن خود در پشت تصورات باطل خو گرفته ايم. چرا پرده پوشی کنيم که امروزه در خيلی از کشورها به ايرانيان خانه اجاره نميدهند. بسياری از کارفرمايان ازاستخدام مردم ما سر باز می زنند، و حتی پاره ای از رستوران ها جوانان ما را بدرون راه نميدهند. در اين ميان چه کسی مسئول و مقصر است؟

عده ای خواهند گفت ملايان. عده ای آمريکا ؟ بعضی ها هم کارتر و بوش و تونی بلر و شيراک و اتحاديه اروپا ... را مقصر خواهند دانست. يعنی از نظر ما بجز خودمان همه ی جهانيان با ما سر عناد و دشمنی دارند؟ حتی با اين خودفريبی هم حاظر نيستيم دستکم از خود بپرسيم آخر چرا همه با ما دشمن هستند، مگر ما چه کرده ايم ؟

 ما متمدن و پيشرفته و مدرن وبا معنويّت هستيم، ليک جهانيان همه کورند و اينهمه سجايای اخلاقی ما را نمی بينند! نمی خواهيم بپذيريم اگر به ما خانه اجاره نمی دهند، اگر به ما کار نمی دهند و اگر به ما توهين می کنند گناه فقط از شيخ و ملا نيست که تازه همان شيخ و ملا را هم خود بر تاج و تخت رسانديم، اينها ناشی از رفتار ناهنجار و شرم آور هم ميهنان مترقی و جلای وطن کرده ما در خارج است. همان عده ای که به اصطلاح خود را با فرهنگ ميدانند و از دست ملا های بی فرهنگ به خارج گريخته اند. گناه از من و شما و رفتارمان است

جمهوری قرون وسطايی و کثيف ملايان در ايران بسيار متمدن ما بيست و نه سال بی شرافتی ميکند، ميکشد و چپاول و تجاوز ميکنند اما باز هم بر سر کار ميماند، چرا ؟ زيرا که ما روح جمعی نداريم. ميهن پرستی نداريم. مردم دوستی نداريم. غرورملی نداريم. اخلاق اجتماعی نداريم. انصاف نداريم. شجاعت نداريم. صداقت نداريم. هويّت ملی نداريم. شرف ملی نداريم و خود را هم خيلی ارزان می فروشيم. متکبر و عقده ای هستيم. دروغگو و پشت هم انداز هستيم و برای دستيابی به شهرت و مقام هم براحتی وجدان و شرافت و غرور و صداقت را بزير پا می افکنيم و بر روی هر فروزه اخلاقی آب دهان می اندازيم

اين بارک الله و ماشاالله های دروغين چشم ما را بر حقيقت وجودمان بسته است. تعريف و تمجيد از خود ما را بجايی نرساند و نخواهد رساند. ما تا متوجه بيماری خود نشويم بدنبال درمان نخواهيم رفت. ما تا ندانيم که نميدانيم، هميشه نادان خواهيم ماند. يک نفر بايد که خطر کند و ما را آنگونه که هستيم به خودمان بشناساند. تا بدانيم که بيشتر ما ايرانيها انسانهای بی معنويتی بيش نيستيم. تا بدانيم که برای ديدن يکی از آن ايرانيان بد که دائم از دستشان ميناليم فقط بايد در آينه بنگريم و بس

تا بدانيم که نيازی به تغيير تمامی مردم جهان نيست، ايراد از خود ما است، آنهم از تک تک ما. ازمن، از تو، از او، از ما و شما و ايشان! آگاه باشيم که ما ملت درمانده ايران بجز خودستايی و خود فريبی، هيچ قابليّت ديگری نداريم و از نظر فرهنگی عقبمانده ترين ملت جهان بشمار ميرويم. اگر اينچنين نبود که اينهمه سال ننگ تحمل نميکرديم. اين توهين و خفت و بد نامی را هيچ مردمی نمی پذيرد، الا يک ملت نادان و بی هويت و لاابالی

 ما با آن هيکل های نا موزون خود را زيبا ترين مردمان جهان بحساب می آوريم. اين نيز فريب و پندار باطلی بيش نيست. از نظر شعور خود را فرهيخته ترين ملت جهان ميدانيم. هرايرانی خود را يک دانشمند بحساب مياورد، در حاليکه هيچ چيز نميداند، هيچ چيز! اينها تمامآ دروغ محض است. تلقين بخود تمامی ذهن و انديشه ما را در تارعنکبوتی از تلقين و ريا محبوس کرده است. ما آنقدر اين دروغ ها را گفته و شنيده ايم که در ذهن بيمارمان به حقيقت تبديل گشته است. در اين فرهنگ کهنه و منحط ، واقعيّت جای دروغ، و دروغ جای واقعيّت راگرفته است. تا آنجا که اينک بزرگترين دروغ و نيرنگ همانا حقيقت ما است

هرزمان که کفگيرمان به ته ديگ اصابت کرده فورآ بسراغ کوروش و داريوش رفته ، تاريخمان را به رخ ديگران کشيده ايم. اين بحث های ميتولژيکی و در بدر در بيابانهای بی آب و علف بدنبال کتيبه و خط ميخی گشتن ديگر حال آدمی را بهم ميزند. اينروزها با وجود اينترنت و صدها فرستنده ماهواره ای تلويزيونی، چه کسی اصلآ فرصت وحوصله تاريخ خواندن دارد

اصلآ در جهان مدرن امروزی همانگونه که شخص در جامعه احترام و موقعيت ممتاز خود را از ايل و عشيره و تبار و نژاد خود کسب نميکند، احترام به هيچ ملتی هم ناشی ازگذشته تاريخی آن ملت نيست ؟ گذشته از اين، بسياری از افرادی که بظاهر تاريخ و تمدن کهن ايران را می ستايند، خود آدمهای لات و چاقوکشی بيش نيستند که شخصآ حتی بوئی هم ازآن مدنيّت به مشامشان نخورده

 دليل عقبماندگی خود را از فرهنگ عرب ميدانيم، اين هم يک دروغ ديگر است. اگر شيخ و ملا را نماينده فرهنگ عرب بدانيم، بايد توجه کنيم که آنها در ايران رشد کرده اند نه در سرزمينهای عربی. شيخ و ملای بی حيثيت ايرانی، فرهنگ هزارو چهارصد سال پيش عرب را ترويج ميکنند، نه فرهنگ اکنونی آنانرا. در طول اين چهارده قرن فرهنگ عرب بطور کلی دگرگون شده. ما هستيم که عقب گرد کرده ايم ، چون مدرن هستيم و خيلی روشنفکر داريم! چون حسين باقرزاده و سيمين بهبهانی داريم. چون استاد شجريان و س&